#بغض_غزل_پارت_235
_سلام خانومی! کم نیاري بس که می خوابی؟
_سلام شما کی اومدید؟
_همین الان ببینم تو باز گریه کردي؟
_نه چطور مگه؟
_خالی بند، چشات مثل دهانه آتشفشان شده.
_برو بابا.
_جدي می گم.
در این لحظه امیر وارد اتاق شد و گفت: چه خبره، دهانه آتشفشان چیه؟ تا حالا همه نوع اصطلاح شنیده بودبم جز این
یکی.
خندیدم و رو به امیر گفتم: سلام.
_آهان راستی سلام، یادم رفت ببخشید، سلام غزال تیز پاي ما.
پرستو گفت: خوبه خوبه، باز دهانه آتشفشان یه چیزي بود مگه اینجا جنگله که می گی غزال تیز پا؟
_حالا ما یه چیزي گفتیم شما هم گیر بده.
_نباید بگی.
_باشه چشم لطفا دیگه موضوع رو کش نده.
از حرفهاي آنها خنده ام گرفته بود، خیلی با هم صمیمی بودند مثل دوتا رفیق، داشتم به اونا می خندیدم که امیر گفت:
_هه هه به چی می خندي؟
_کی؟ من؟
_نه، پس من؟
_به هیچی.
romangram.com | @romangram_com