#بغض_غزل_پارت_224


-مگه من الان چی کار کردم ؟

-چرا وقتی در رو برات باز کردم پیاده نشدي؟

-من که پیاده شدم.

-آره بعد از یک ساعت.

-ببخشید منظوري نداشتم فقط یاد یه چیزي افتادم.

-به هر حال.

-از دست من ناراحت نشو.

-نشدم بابا ، شوخی کردم.

اما من متوجه بودم که از یک موضوعی ناراحته و دوست نداشتم که من علت ناراحتیش باشم به همین خاطر پرسیدم:

-آقا آرمان از دست من دلخوري؟

با تعجب گفت: براي چی باید دلخور باشم ؟

-نمی دونم، احساسم اینو می گه.

-نه بابا ! مگه تو احساس هم داري؟

متوجه ي منظورش نشدم و با تعجب پرسیدم: چی؟!

-هیچی بابا ، گفتم مگه تو احساس داري؟

-مگه من چه فرقی با دیگران دارم؟

-خودت خبر نداري، اما کلی فرق داري.

-واقعا راست می گی؟

-دروغ ندارم که بگم.


romangram.com | @romangram_com