#بغض_غزل_پارت_210
_در مورد سهیل.
_سهیل؟!
_آره.
اما قبل از اینکه پرستو حرفی بزند امیر خطاب به پرستو گفت:تا حالا بهش نگفته بودي؟!
_نه،یادم رفت.
_بابا تو چه دلی داري.
من که بی خبر بودم متعجب پرسیدم:این جا چه خبره؟چی شده؟
پرستو با خوشحالی دستم رو توي دستش فشار داد و گفت:ثابت شد که سهیل پدر بچه نبوده.
با خوشحالی جیغی آروم کشیدم و گفتم:راست میگی؟!
_آره.
_خداي من شکرت،از کجا متوجه شدید؟
_از این که جنین تو پنجاه و نه روزه بوده اما سهیل طبق سوالی که ما از نیما پرسیدیم در روز سقط جنین تو هفتاد و
دو روز می شد که از ایران رفته بود.بنابراین دو هفته زودتر از بارداري تو ،سهیل از ایران می ره و نمی تونه پدر بچه
باشه.
از خوشحالی خودم رو توي بغل پرستو انداختم و غرق بوسه اش کردم،امیر و پرستو به هواي خوشحالی من،خیلی
خوشحال بودند و می خندیدند که از امیر پرسیدم:
_به خانواده ام گفتید؟
_آره گفتم.
_خب چی شد؟
romangram.com | @romangram_com