#بغض_غزل_پارت_209
_کدوم راه؟من حتی نمی دونم چه طور باردار شدم،از کی؟چه طوري می تون صبر کنم؟
_من و پرستو به همین خاطر پیش تو هستیم،تو صبر داشته باش و به خدا توکل کن ،انشاءالله خودش کمکمون می کنه
تا اون نامرد رو هر چی زودتر پیداش کنیم.
_وقتی نمی دونیم کیه؟چه طور می تونیم پیداش کنیم؟
_خدا بزرگه، ناامید نباش ،هر سه نفري با هم به کمک خدا پیداش می کنیم ،من و پرستو تا آخر باهات هستیم مثل دو
تا دوست،مطمئن باش،براي همیشه روي ما حساب کن.
بغض خاصی گلم رو گرفته بود و گفتم:ازتون ممنونم،نمی دونم چه طور ازتون تشکر کنم.
_تشکر نیاز نیست،فقط محض رضاي خدا با آبغوره هات اذیتمون نکن.
خندیدم و گفتم :چشم هر چی شما بگید قربان.
_آفرین!حالا شدي یه بچه ي خوب.
_اما ازم نخواید که به اون خونه برگردم.
به جاي امیر ،پرستو گفت:پس اگر خونه نري ،می خواي کجا بري؟
_توي این شهر بزرگ یه جایی هست که برم.
_اگه نري خونه ،وضع رو از اینی که هست بدتر می کنی ها.
_نمی رم ،نمی رم،نمی رم.
امیر وقتی دید عصبانی ام گفت:باشه باشه فعلا تمومش کن،این موضوع هم بمونه براي یعدا تا پس فردا هم خدا
کریمه.
پرستو مثل اینکه چیزي یادش اومده باشه،با خنده گفت:من اومده بودم تا یه خبر خوش بهت بدم ،این قدر حرف تو
حرف اومد که یادم رفت.
_چی؟
romangram.com | @romangram_com