#بغض_غزل_پارت_206
بکنه؟ آخه چرا با من؟مگر من چه گناهی کرده بودم؟اي واي خدا این قدر تنهایی تا حالا به کسی داده بودي؟ خیلی
سخته آدم تنها باشه در صورتی که می دونه همه کس رو داره اما پرستو من از اون تنهایانی هستم که امید به هیچ کس
ندارم به هیچ کس ،می خوام تنها باشم یعنی باید تنها باشم دیگه جز این که تنها باشم کار دیگه اي نمی تونم بکنم ،من
کسی رو ندارم که باهاش باشم ،هیچ کس رو ندارم.
بدجوري گریه کرده بودم ،پرستو بغض کرده بود ،کنارم نشست و سرم رو بر سینه اش گذاشت و با اشک و صدایی
لرزان گفت:
_گریه نکن غزل،گریه نکن ،تو تنها نیستی ،تو ما رو داري منو و امیر رو .من جاي خواهرت و امیر جاي برادرت هر
دومون هم دوستت داریم و تا آخرش یعنی تا هر کجا که بخواي بري باهات هستیم،گریه نکن عزیزم تو تنها نیستی
،تو خدا رو هم داري ،خدا با توست.
در این لحظه در اتاق باز شد و امیر به اتاق اومد و با دیدن اون صحنه آروم و بدون این که چیزي بگوید روي صندلی
کنار تخت نشست ،پرستو به او اشاره داد که هیچ حرفی نزند ،او هم آروم نشسته بود و هیچ نمی گفت اما وقتی
نگاهش کردم طاقت نیاورد و گفت:
_آخه واسه چی اینقدر خودت رو عذاب می دي بس کنید ببینم.
بعد خطاب به پرستو گفت:پسرتو خانوم،مثلا من شما رو گذاشتم مراقب غزل باشی و آرومش کنی ،حالا مثل اینکه باید
یکی رو بفرستم مراقب خودت باشه.
پرستو به امیر اشاره کرد که ساکت باشد و مراعات من رو بکند،امیر براي لحظه ي کوتاهی هیچ نگفت اما بعد از چند
لحظه دوباره گفت:
_تو رو خدا بچه ها تمومش کنید من طاقت ندارم ،من هم می زنم زیر گریه ها.
آرام سرم و از روي سینه ي پرستو برداشتم و به امیر نگاه کردم،همان طور به من نگاه می کرد،نمی دانم چرا ،شاید
romangram.com | @romangram_com