#بغض_غزل_پارت_197
به خاطر درد سهیل بود که درد خودم رو یادم می رفت و آروم می شدم، دوست داشتم بخوابم. آروم چشمام رو بر هم
گذاشتم و نفهمیدم کی خوابم برد.
****
وقتی چشم باز کردم طبق معمول پرستو بالاي سرم بود و به من لبخند می زد، آروم پلک زدم و گفتم:
تو خسته نشدي؟ خوابت نمی یاد؟
-اگر خوابم بگیره، می خوابم.
-اما تو همه اش بالاي سر منی.
-خب وظیفه ام رو انجام میدم.
-من حالم خوبه، تو استراحت کن.
-مطمئن باش اگر به استراحت احتیاج داشته باشم، استراحت می کنم، تو نگران نباش.
بی ربط و دلیل پرسیدم: پرستو تو ازدواج کردي؟
-چه طور؟!
-همین طوري، دوست دارم بدونم.
-آره.
-راست میگی؟
-دروغم چیه؟
-با کسی که دوستش داشتی؟
-آره مسلماً
-اون هم تو رو دوست داشت؟
-خیلی زیاد.
romangram.com | @romangram_com