#بغض_غزل_پارت_190
-پرستو همه چیز رو برام تعریف کرده، ما هم داریم سعی میکنیم تشخیص بدیم پدر بچه کی بوده؟ البته خود تو هم
باید به ما کمک کنی.
زدم زیر گریه و گفتم: شما هم باور نمی کنید که من راست میگم، به خدا من متوجه نیستم که شما چی میگید؟ من
اصلاً نمی فهمم اینجا چه خبره؟ این درست نیست که یه نفر رو این قدر عذاب بدید، شما حق ندارید به من تهمت
بزنید. نیما! نیما!
بلند و با گریه نیما رو صدا می زدم، نیما از خواب پرید و سریع کنار من اومد و از دکتر پرسید:
-چی شده دکتر؟
-هیچی، فکر میکنه که ما بدش رو میخوایم.
نیما رو به من کرد و گفت: غزل، آروم باش. دکتر میخواد باهات صحبت کنه.
-نیما بهشون بگو اینقدر اذیتمون نکنن.
-کسی نمی خواد ما رو اذیت کنه.
-چرا میخوان، الکی به من تهمت میزنن، میخوان زندگی ما رو خراب کنن.
-تو اشتباه میکنی، اینها میخوان به ما کمک کنن.
-چه کمکی؟
-اول آروم باش!
-نمی تونم.
-تو رو خدا آروم باش تا با هم صحبت کنیم.
-باشه، آرومم.
-قول میدي سر و صدا نکنی؟
romangram.com | @romangram_com