#بغض_غزل_پارت_187

-پرستو، واسه چی می پرسی؟

-همین طوري، پرستو من چمه؟

-یعنی چی تو چته؟

-یعنی اینکه براي چی منو عمل کردن؟

-مگه برادرت بهت نگفت؟

-نه هر کاري کردم نگفت.

-خب صلاح ندونسته بهت بگه، حتماً خودشون بعداً بهت میگن.

می خواستم گریه کنم، پرستو هم متوجه بود و دوباره گفت: چرا هر چی میشه، سریع میزنی زیر گریه؟!

-آخه یکی بهم نمیگه اینجا چه خبره؟ دارم دیوونه میشم.

-خب باشه خودت رو نارحت نکن من بهت میگم.

لبخندي زدم و منتظر شنیدن شدم:

-مثل اینکه از پله ها افتادي پایین؟ آره؟

-آره درسته سرم گیج رفت خوردم زمین.

-ولی خودت خبر نداري وقتی خوردي زمین چه اتفاقی واسه ات افتاده؟ درسته؟

-آره درسته ولی پا و سرم رو که ضرب دیده، خبر دارم.

-اون که آره، ولی متأسفانه اون رو هم از دست دادي.

-اون چیه؟

-مثل اینکه خودت هم بی خبري؟ آخه خونوادت هم خبر نداشتن؟

-چی رو؟ دارم دیوونه میشم پرستو، سریع تر بگو من از چی بی خبرم؟

-از اینکه دو ماه بود باردار شده بودي و وقتی زمین خوردي بچه ات سقط شده به همین خاطر خونریزیت زیاد بود و

romangram.com | @romangram_com