#بغض_غزل_پارت_179
_خوشمزه بود؟
خنده اي زورکی تحویلم داد و هیچ نگفت .دوباره گفتم: خب دیپه پس چرا نمیریم؟
_کجا؟
_بریم خونه دیگه از کی تا حالا اینجا هستیم مگر چی شده که اینقدر بیمارستان موندیم؟
_تو فعلا باید بستري باشی،نمی تونیم خونه بریم.
_احخ چرا؟
_دستور دکترته.
_پس مامان و عسل چرا رفتن؟
_تو بیهوش بودي و از ما سه نفر یک نفر حق داشت بمونه.مامان و عسل حال زیاد خوبی نداشتنبه همین خاطر من
پیشت موندم.اونا هم خسته شده بودن،ولی خیلی منتظر ایستادن که بیدار بشی اما فایده نداشت.به اصرار من رفتن.
_ما اجازه نداشتیم در ضمن تو باید استراحت میکردي.
_اخه یه زمین خوردن که اینهمه دنگ و فنگ نداره که.
_اره اما تشخیص دکترته.
_بابا هم رفت؟
_مگه بابا اومده بود که بخواد بره؟
_بهش خبر ندادین؟
_نه ،نخواستیم ناراحتش کنیم.
_حتی نذاشتین بیاد بیمارستان؟
)بچه ها ببخشید این خط اخر تو اسکن قابل خوندن نیست
_ماموریت؟
romangram.com | @romangram_com