#بغض_غزل_پارت_156
همه ي اهل خونه با او راحت و صمیمی شده بودند ولی من هنوز نتونسته بودم به وجود او عادت کنم و هنوز روابط
گرم و صمیمانه اي باهاش برقرار نکرده بودم.توي همین فکرها بودم که صداي راننده مرا به خود اورد:
-چهار صد تومن میشه خواهرم.
پول رو به راننده دادم پیاده شدم.زنگ زدم،خود ارمان جواب داد،به داخل خونه رفتم ولی هیچکس نبود ترسیده بودم
که صداي ارمان رو شنیدم:
-بفرمایید غزل خانوم
-ممنون کسی خونه نیست؟!
-به غیر از من و شما هیچکس.
-شما کجا هستید؟
-شما بفرمایید بشینید الان میام خدمتتون.
متعجب سر جایم نشستم که با باز شدن در متوجه ارمان شدم که با ربدوشامبر حوله ي حمام خیلی خنده دار شده
بود،لبخندي زدم و دوباره سلام کردم.
-علیک سلام،معذرت میخوام،چند لحظه منتظر باشید.
ارمان رفت لباس پوشید و به نزد من اومد و گفت:واقعا معذرت میخوام از اینکه دیر شد.
-نه بابا من کلاسم زود تموم شد به همین خاطر زود اومدم.راستی چرا کسی خونه نیست؟
-همه خونه ي ایسان هستن،عسل هم هست مگه بهت نگفته.
-نه مگه شما نمیخواید برید؟
-شما رو همینطوري ول کنم و برم؟
-ببخشید،من امروز مزاحمتون شدم میتونیم تمرین امروز رو کنسل کنیم.
romangram.com | @romangram_com