#بغض_غزل_پارت_154
تن صدا خوابید دقیقا همانند نفسی که توي سینه ي همه ي ما حبس شده بود،لرلم تر از قبل بدون موسیقی ادامه داد:
دلم تنگه براي با تو بودن دلم تنگه براي جون سپردن
دلم تنگه عزیز دل دلم تنگه از گریه ي شبونه دلم تنگه...
روزي با فریاد بی صدا خواستم بگویم که هستم مادرم خوابید.
روزي که شب شد،سیه شد،پر غم شد،پدرم نیز خوابید.
اما تو امدي بر سر راهم افسوس که عشق تو بسان ان دو نیز خوابید.
و امروز به امید او صداي بی صدایم را در گلو میفشارم تا براي شادي سنگ صبور و بهترینم لحظه اي چند با خود
بگریم تقدیم به بهارم:
صداي سهیل بود اشک در چشمان نیما و مامان حلقه زده بود،پیام سرش رو پایین انداخته بود،به ارمان نگاه کردم او
هم مثل من ارام و ساکت فقط گوش میکرد.
صداي گیتار به گوش رسید،این گیتار زدن سهیل بود،صداي ویلون هم بلند شده بود.با شنیدن صداي ویلون حال
ارمان دگرگون شد میدونستم که او هم متوجه شده که این ویلون زدن کاره مهرشاد است،اهنگ خیلی غمگینی بود
یاد شب مهمانی صفورا افتادم.اما این بار غم با صداي سهیل به وجودم رخنه کرده بود:
حالا دیگه دل تو از دل من گذشته این تن خسته ي من چه بی صدا شکسته
حالا دیگه دل من تو تنهایی نشسته پیش یه تابلویی عکس به انتظار نشسته
بغض عجیبی گلوم رو گرفته بود به ارمان نگاه کردم دستش رو بر پیشانی گذلشته بود و چشمهانش رو بسته بود.
حالا دیگه دل من نواي درد شنفته توي دل عاشقش بذر غم رو خوب کاشته
حالا دیگه دل من از زندگی گذشته توي ذهن و دل یار به خاطره پیوسته
باورم نمیشد ولی نیما زد زیر گریه و از اتاق بیرون رفت،پشت سر او ارمان و پیام بیرون رفتند.جو غمگین شده بود و
romangram.com | @romangram_com