#بغض_غزل_پارت_152
افتاد،هر دفعه که میدیدمش چهره ي مظلوم سهیل به یادم می اومد و تمام وجودم از او متنفر میشد ولی خب او هم
گناهی نداشت،یعنی هیچ کس گناهی نداشت این دست سرنوشت بود که زندگی سهیل را به این جا کشونده بود.
همه شادي میکردند و خوشحال بودند جز خودم،همه ي حواسم به سهیل بود چون خیلی انتظار این روز رو کشیده بود
ناگهان به یاد اون پاکت و جعبه افتادم.شب قبل فراموش کرده بودم بازشون کنم.متوجه نبودم که تو این مدت زیر بار
نگاه ارمان بودم وقتی نگاهش میکردم نگاهش را از من دور نکرد و این اولین باري بود که اینچنین مستقیم به من
نگاه میکرد،منظورش را از این نگاه ها نمیفهمیدم و بی توجه به این موضوع سریع به اتاقم رفتم و در رو قفل کردم و
پاکت و جعبه را از زیر تخت بیرون اوردم.قبل از این که جعبه رو باز کنم،پاکت رو باز کردم و برق امید و شادي به
دلم دوید،نامه ي سهیل بود.مثل دفعه ي پیش روي ورقه ي طرح دار با سایه ي رز صورتی برایم نوشته بود،از
خوشحالی گریه ام گرفته بود،شروع کردم به خواندن:
مهربانم سلام:
ورودت به دانشگاه رو قبل از هر چیزي تبریک میگم.تعجب نکن قبل از اینکه برم چون مطمئن بودم دانشگاه قبول
میشی این نامه را نوشتم و دست ارمان دادم که بعد از قبولیت بهت بده.امیدوارم همیشه موفق باشی و به اون حدي که
دوست داري برسی،الن دارم این نامه رو مینویسم همون جایی هستم که چند روز پیش با هم بیرون بودیم،منظورم
دربنده،روي همون تخت نشستم و خاطرات اون روز رو مرور میکنم فردا قراره که به خونتون بیام پس درد دلتنگی رو
زیاد درك نمیکنم ولی تو زمانی این نامه رو میخونی که از هم دیگه فرسنگها دوریم پس براي رفع دلتنگی لازمه،الان
خودم رو در زمانی میذارم که ازت دورم پس با تمام وجود دلم برات تنگ شده،ارزو دارم که هرچه زودتر
ببینمت،عزیزم دیگه فکر و خیال رو تموم کن همونطور که همه چیز براي من تموم شده.تموم فکرت رو به درست
معطوف کن که موفقیت اصلی رو به دست بیاري،نمیدونم چی باید بنویسم که دل تو یا حتی دل خودم رو اروم کنم ولی
امیدوارم دیگه هیچ وقت غمگین نبینمت این تنها ارزوي منه،راستی ببخشید که هدیه با ارزش تري نتونستم برات
romangram.com | @romangram_com