#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_92
روي تاب فلزي پر خاطره نشوندمش. پشت سرش ايستادم و با خنده گفتم:
ـ چقدر مي خواي بالا بري؟
مثل فرهاد. فرهاد هم اين جوري مي گفت چقدر مي خواي بالا بري، منم مي گفتم تا آسمونا. كاش به بلندي اين تاب قانع بودم. آسمونم آسمون نبود. آسمونم با صورت رو زمين گرم خوردن بود.
ـ خاله من يه سعل بلدم، بخونم؟
ـ آره قربونت برم.
ـ ميوه نخول نسسته، لويس مگس نسسته، اول بسول با دقت، بعدس بخول با لذت.
دل ميدم براي اين جاي "ر" "ل" و جاي "ش" "س" گفتنا. دل من با دو حرف زير و رو ميشه و حس مي كنه الان خوشبخت ترينه.
***
بغلش كردم و اون دست انداخته گردنم. آداب شيرين زبوني رو خوب بلده اين نيم وجب قد و بالا.
ـ خب، ديگه چي دوست داري؟
ـ خب من بستني هم دوست دالم؛ ولي مامان بلام نمي خله، ميگه سلما خولدم، بلام خوب نيست.
ـ خب ماماني راست ميگه. وقتي خوب شدي قول ميدم يه عالمه واست بخره.
ـ قول قول؟
ـ قول قول.
ـ خاله خيلي دوست دالم.
با عشق غرق بوسه كردن يه صورت يعني اوج بودن. با اين بودن در اين لحظه خوشم.
romangram.com | @romangram_com