#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_90


ـ كوفت، يه كم منطقي باش. آخه چه هيزم تري بهت فروخته مگه؟

مهسا ـ من از هيزمش نناليدم، از يه عمر زير بار تحقير تو چشاش ناليدم.

ـ فلسفيش نكن مهسا. مهديس صد درصد انتخاب آقابزرگه واسه يكي يه دونه، خل ديوونه فاميل.

مهسا ـ حسام هم زير بار حرف زور برو نيست. اينو خيلي خوب حاليمه.

مهشيد ـ چيه شما دو تا دو ساعته سر كردين تو گوش هم؟

مهسا ـ تو به سبزيت برس.

مهشيد سبزي تو دستشو طرف مهسا پرت كرد و من با خنده اظهار وجود كردم.

ـ مهشيد آرتين كجاست؟

مهشيد ـ خونه مادر شوهرم، می آوردمش تو دست و پا بود.

ـ اِاِاِاِ خب من دلم براش تنگ شده بود.

مهشيد ـ بچم به مادرش رفته، كشته مرده زياد داره.

مهسا ـ دوباره اين واسه ما تيريپ توهم اومد. خانومي شهاب هم كه اومد گرفتت بچه ايثار كرد؛ وگرنه ...

مهشيد ـ مهسا كاري نكن بكشمت، امشب جا آش رشته كله پاچتو بديم ملت بخورنا.

اين بار مهسا سبزیو پرت كرد طرف مهشيد و من بازم نيشم كش اومد.

ـ راستي خاتون يكي از دوستاي من و مهسا هم قراره بياد كمك.

خاتون ـ قدمش سر چشم؛ فقط ترانه، برو يه سر به غذای رو گاز بزن.

مهسا ـ اون وقت خاتون چرا ترانه؟

خاتون ـ مثلا مي خواستي به تو بگم كه نيمرو هم بلد نيستي بپزي؟

romangram.com | @romangram_com