#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_86
مهديس ـ حالا مثلا بريم گلخونه كه چي؟
مهسا ـ بابا اين راه، اين جاده، اينم درازيش. خيلي ناراحتي مي توني راتو بكشي بري و این قدر انرژي منفي نياي واسم. بابا يه كم ريسك پذير باش.
مهديس ـ آره من ريسك پذير نيستم و بلد نيستم مثل بعضيا خودمو با سر تو چاه بندازم.
نفسم پوف شد و با چشماي بستم از ميون لباي لرزونم بيرون زد. سرم پايين افتاد و دلم تو گير و دار توسري خوري گرفت. چشمام لبريز شد و بغض چنگ كشيد به گلوم. دلم گرفت، به وسعت همه اين سالاي توسري خوري دلم گرفت. مهديس جان يه سوال، دلگيري من چه سودي داره براي تو؟
مهسا ـ مهديس ضدحال كه مي زني منتظر عواقبش باش.
مهديس ـ اوا، من منظوري نداشتم؛ فقط نمي فهمم اون گلخونه درب و داغون چه چيز عجيبي واسه اكتشافات جنابعالي داره.
مهسا ـ اگه نداشت، ترانه ی بابا خركنمو نمي فرستادم جلو كه كسب اجازه كنه. بابا خونه ی عشق ليلي و مجنونه. يه چي بايد داشته باشه كه شده منطقه ی ممنوعه.
مهديس ـ بهت قول ميدم جز دو تا بيل و كلنگ چيزي نداشته باشه.
مهسا ـ تو مطمئني قرصاتو خوردي؟ آخه نفهم من، اين دو تا كه مثل تو مغز خر خورده نيستن چپ و راست ميون دو تا بيل و كلنگ پلاس باشن.
مهديس ـ مهسا مواظب حرف زدنت باشا.
ـ خيلي خب بچه ها، چتونه؟ صدامون ميره بالا.
مهديس نگاشو بي حرف از صورتم لغزوند. دلت از دست من خونه؟ طلب محبت آقابزرگو ازم داري؟ حق خوري كردم تو محبت ازت؟ آقابزرگ بال و پر نداده به بقيه رو دو دستي داده به من؟ عزيز كرده خاتونم؟ به قول مهسا عمو فريبرز خر كنم؟ دلت مي سوزه از محبتاي زيرپوستي مامانت به من؟ دلت خون ميشه از تعارفاي كيلويي و آماده ی گلرخ جون؟ گلم نگيره اين دل، محبت رنگ و بودار دل خوني نداره. رنگ و بوي ترحم دل خوني نداره.
درو باز كردم و دستم رو ديوار كنار در حركت كرد و نگام رو بيل و كلنگ تصور شده مهديس و خونه عشق ليلي و مجنون در فكر مهسا ثابت موند. لبام به وسعت گوش تا گوشم كشدار شد و گفتم:
ـ مي بينم كه بيل و كلنگ و خونه عشقيه عجيب.
مهسا ـ بيشتر شبيه بهشته.
مهديس ـ فكر نمي كردم آقابزرگ تا اين حد گل و گياه پرورش داده باشه.
مهسا ـ پس چي خيال كردي؟ آقابزرگ من از هر انگشتش يه هنر مي باره.
مهديس ـ همچين آقابزرگم آقابزرگم مي كنه که انگاري داره دختر شوهر ميده.
romangram.com | @romangram_com