#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_82


ـ ناز شصتش.

ـ كي؟

ـ وحيدو ميگم، چه كرده با ملاج عمو جان.

ـ اينو هستم.

ـ آب نمي ديد؛ وگرنه پروانه ميره واسمون مامان! دلم مي سوزه واسه اون پنجاه تومني كه دادم اون الاغ زد پا چشم اين ناكس.

ـ در هر صورت بهت تبريك ميگم. راهكار نسبتا خوبي بود.

ـ قابلي نداشت، اگه اين زنگوله پا تابوت هدرش نده.

ـ بقيشو بعدا جور مي كنيم.





***

ليوان چاي رو از دست خانوم سليماني گرفتم و يه لبخند چاشني لبم كردم و همراه تشكرم به روش پاشيدم.

ـ خب، بگو ببينم خانومي، چند سالته؟

ـ بيست و دو؛ يعني آبان امسال تموم ميشه.

ـ به سلامتي، متاهلي؟

ـ نه بابا.

آقا شكوري قندو كنج دهنش جا داد و با همون خنده قاطي صورتش گفت:

ـ اصلا به اين قيافه ازدواج كرده مي خوره؟

romangram.com | @romangram_com