#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_72
ـ كارتون فعلا تو بخش محاسباتيه. البته بنا به لياقت مهندسين هر چند ماه يك بار يك ارتقا مقامي خواهيم داشت و تا جايي كه من از طرحاتون متوجه شدم خيلي زود مي تونين به تيپ طراحاي گروه ملحق بشين.
ـ ممنون از لطفتون.
ـ در ضمن باعث افتخاره كه قراره يه همكار متشخص داشته باشيم.
ـ ممنون.
جداي از بلبل زبوني كه نه همون روده درازياي كاويان سر خلوت، روز نسبتا خوبي بود. پرسنل همه فوق العاده بودن. به قول مهسا سر تخته شسته هر چيش كه ناقص باشه مديريتش نامبر وانه.
***
از كنارم گذشت. خب يه سر هم تكون مي دادي من دلم نپوسه. همون سر تخته شسته بيشتر لياقت نداري پسر عمو جان. قدماش روي استپ زده شد و با يه چرخش به قول مهسا فوق العاده جنتلمنانه و جيسون استتهاني برگشت طرفم و گفت:
آ همه چي خوب پيش ميره خانوم ... مهندس؟
مثلا اين مكثت يعني اين كه من لياقت مهندس بودنو ندارم؟ منم چه كسي ... يه لبخند از اونا كه تا فيها خالدون طرف دچار سوختگي بالاي هشتاد درصد ميشه رو لبام نشوندم و چشمام از اون همه بدجنسي ذاتي و سرشتيم باريك شد و گفتم:
ـ عاليه، جناب ... مهندس.
ـ به به، مهندس فرزين، چي شد بالاخره ما امروز چشممون به جمالتون روشن شد؟
حسام با يه مكث چند صدم ثانيه اي نگاشو از صورتم گرفت و با همون پوزخندي كه ثمره ی نطق بنده بود به كاويان تازه از گرد راه رسيده نگاهي كرد و گفت:
ـ قرار نبود بيام؛ ولي مثل اين كه قرارداد با اون شركت بي در و پيكر عقب افتاده و طبق برنامه اي كه خودشون چيدن هفته ديگه تو اين شركت جلسه برگزار ميشه.
كاويان ـ چيه پسر؟ چرا اين قدر عصبي؟ نكنه ناراحتي كه بايد خرج پذيرايي يه جلسه نصفه روزه رو بدي؟
نيشم از حرف كاويان بيشتر باز شد و عقب گرد كردم و به طرف در اتاقم رفتم تا يارو با ديدن اين نيش غير كنترل شده نخواد همه حرص روزانشو سر من خالي كنه. بيچاره آقابزرگ كه مي خواد كلهم مال و املاكشو دست كي بسپاره! بچمون مهمون جماعت تو كتش نميره؛ البته بر اساس برداشت هاي بنده و كاوياني كه كم كم داره ازش خوشم مياد. جداي از اون بي موييش بدك نيست.
ـ خانوم فرزين؟
romangram.com | @romangram_com