#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_586
حسام ـ اون واسه من همه اون چيزايي بود كه يه عمر خواستم و بهشون نرسيدم. تو يه بار فرصت داشتنشو داشتي و داري دوباره صاحب اين فرصت ميشي.
ساميار ـ چرا فكر مي كني اگه حتي من تو اين چند وقته پيدام نمي شد، ترانه راضي مي شد كه به تو جوابي بده؟ ترانه تا ابد فقط يه نفرو مي تونه دوست داشته باشه و اونم منم. من واسه ترانه هيچ وقت از خود گذشتگي نكردم، از خودگذشتگي نكردم كه تهش ترانه دوباره براي من شد.
حسام ـ با اين كه ازت متنفرم تحسينت مي كنم. تو پا پس نكشيدي.
ساميار ـ من به خاطر ترانه هيچ وقت پا پس نمي كشم.
حسام ـ چرا همه دختراي اطرافت تو رو مي خوان؟
ساميار ـ من همه دختراي اطرافمو نمي خوام، من فقط ترانه رو مي خوام.
حسام ـ براي تو ترانه چيه؟
ساميار ـ براي من ترانه همه چيزمه. مي فهمي؟ همه چيز! ترانه بزرگ ترين و مهم ترين داشته ی منه. براي رسيدن به اين شب كم سختي نكشيدم، كم حرف نشنفتم، كم تو سري نخوردم؛ ولي خودمو كشوندم تا سطح نوه فاروق خان فرزين. كم نبودم هيچ وقت؛ ولي حالا از همه اونايي كه ادعايي واسه ترانه داشتن بالاترم. بالاترم تا به آقابزرگش بفهمونم ترانه وراي همه داشته هامه.
حسام ـ امشب اومدم اين جا كه بگم تويي كه داري همه حق منو از زندگيم مي گيري، حداقل خوشبختش كن.
ساميار ـ ترانه هيچ وقت حق تو نبوده.
حسام ـ بوده، حتي اون وقتي كه واسه خاطر پولش پا جلو گذاشتي ناف بريده من بوده. ناف بريده مني كه اگه زودتر مي اومدم الان ترانه با من خوشبخت داشت زندگيشو مي كرد.
ساميار ـ ترانه هيچ وقت با تو خوشبخت نمي شد؛ چون عاشقت نبود، نميشه و نخواهد شد. حتي اگه با تو ازدواج مي كرد هم يه چي به اسم عادت ميونتون جريان داشت؛ ولي من براي ترانه اولين سرباز زدنش بودم از حرف زور خونواده اي كه يه عمر عقايدشونو به زور به خورد ترانه داده بودن و براش تصميم گرفته بودن. ترانه با من طعم استقلالو چشيد، ترانه با من خوش بود، ترانه با من فهميد همه چي حرف آدم بزرگايي نيست كه عين يه بره رام گوش بدي، حتي ترانه با همه برگشتنش به زندگي گذشتش و سر به راهيش، باز هم قبل از امشب و قبل از دونستن آقابزرگش و بقيه به عقد من در اومد. مي بيني، تو هيچ وقت نمي تونستي به ترانه اون چيزاييو بدي كه من دادم. ترانه حتي تو اين چند وقته كه تركيه بوده از همه روزايي كه بعد از طلاق تو ايران بود هم بيشتر بهش خوش گذشته؛ چون مي دونسته كه من هستم، كه اگه يه اتفاقي افتاد پشتش به مني گرم باشه كه هيچ كدوم از مرداي زندگيش اين گرما رو براش نداشتن. ترانه تا ابد به مني دوست داره تكيه كنه كه مطمئنه حاضرم به خاطر دلگرميش همه كاري بكنم. معني عشق من و ترانه همينه. من و ترانه با هم بزرگ شديم، با هم كامل شديم. من و ترانه كنار هم بي عيبيم.
نفسام آروم و دلم سبك و روحم پر آرامش.
حسام ـ سعي كن خوشبختش كني.
ساميار ـ تو حتي همينو هم بلد نيستي. اگه بلد بودي امروز جلوي من يه زن حامله نبود كه از چشماش حسرت بريزه. مهديس خيلي جاها خراب كرده؛ ولي مطمئنم از سر تو خيلي زياده. زياده چون امروز من زنيو ديدم كه بي چشم داشت عاشق شوهرشه.
حسام ـ مهديسو ميشه دوست داشت و من مي خوام كه بتونم؛ ولي هميشه عشق اولم ترانه مي مونه.
ساميار ـ ترانه براي من عشق اول و آخره. خوش باشي؛ فقط اميدوارم اون قدر مرد باشي كه مهديس و بچش خوشبخت باشن.
از كنارش گذشته، به من پشت ستون رسيده، كنارم وايساده گفت:
romangram.com | @romangram_com