#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_578


ـ گفته بودم بهت؟

خودمو بيشتر بهش چسبونده، لبامو به گردنش نزديك كرده، چشمام خمار شده گفتم:

ـ چيو؟

ـ اين كه مي ميرم واسه عطر تنت؟

خنده لوندم و لبام كه به پوست گردنش چسبيد و دستاي اون كه كمرمو سفت تر چسبيد و نفساي عميقش لا به لاي موهام.

ـ مي دوني چقدر سخته دوري ازت و دلخوش بودن به اين آنتراكي كه پيدا مي كنيم وسط شلوغ پلوغي اين جماعت؟ كي بشه راحت تو خونم باشي و مال من؟

لوندي تو جونم افتاده، لبام لباشو نشونه گرفته، نگاه اون برق زده گفتم:

ـ من هميشه مال توام.

لبامون به هم چسبيد و دست من ميون موهاش و دست اون به كمرم و نفساي داغ و تند شدش. تقه خورده به در و من و سامي هول روي تخت نشسته و نگاه من به گوشه لب سامي و اون رژ صورتي مونده رو لبش و دستم كه نرم گوشه لبشو پاك كرد و چشماي عصبي اون از وجود مزاحم پشت در و صداي شوخ سايه كه از پشت در گفت:

ـ بچه ها بياين ديگه، چقدر حرف دارين آخه؟

جلوي آيینه لباس نامرتب شدمو تو تن مرتب كرده، حس كردم پيچيدن دستاي ساميو دور شكمم و ديدم زوج خوشبخت تو آيینه رو و نفساي سامي باز كنار گوشم داغ شد و تند شد و من خراب شدم.

ـ چقدر اين جا خرمگس داره.

قهقهم تو دل اتاق پيچيد و دستاي سامي محكم تر شد و من خراب تر شدم و ... دقيقا ما كي عروسي مي كنيم؟





***

مامان شهره واسه ويارونه اين دختر لوس شده مشغول تدارك كشك و بادمجون بود و خاتون و آقابزرگ در حال رويت اون عكس سونوگرافي كه شادمهر هنوز قابي به قول خودش در خور واسش پيدا نكرده بود. با اشاره ی مهسا تو اتاق اومده، كنارش رو تخت نشسته شنيدم كه گفت:

ـ ترانه باورم نميشه، شادمهر خيلي عوض شده.

romangram.com | @romangram_com