#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_573
ـ دِ درد من هم همينه؛ ولي يه چيزاييو مهسا ديده كه شايد اگه من و تو هم ببينيم باورمون بشه شادمهرو به اون اندازه اي كه فكر مي كنيم نمي شناسيم.
ـ حالا مهسا مي خواد چي كار كنه؟
ـ كاري كه من سه سال پيش كردم و چوبشو هم خوردم.
ـ شادمهر بايد توضيح بده.
ـ نمي دونم چرا سرنوشت ماها اين قدر عجيبه؟
ـ چون به ما سه تا گره خورده، مهسا يه چي ديگش هم هست.
ـ روانشناس نشو ديگه، برو بخواب، فردا بايد بريم گردش.
ـ كي بشه ما هم راحت بدونيم اين سايه خانوم مال ماست.
ـ بابا مهدي دختر به هر كسي نميده. حاليته كه؟
ـ شهره جون هم بد مدله هوامو داره. حاليته كه؟
ـ بچه پررو.
ـ حالا نميشه همين جا خواستگاري كنم؟ چه كاريه هلك و هلك همه پاشيم بريم ايران واسه يه خواستگاري؟
ـ هر كه طاووس خواهد، جور هندوستان كشد. من خستم، ميرم بخوابم.
ـ آره برو بخواب، فردا اين ساميار دست از سرت برنمي داره.
ـ بچه پررو.
ـ داداش خودمو خوب مي شناسم.
خنده رو لبم پشت سد لبم مونده، درو پشت سرم بسته، خنده رو ولوم پايين ول دادم.
romangram.com | @romangram_com