#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_572


ـ مهسايي كه من مي شناختم اين همه منفي باف نبود.

ـ منفي نيستم، واقع بينم.

ـ دلت از چي پره؟

ـ دلم از خودم پره كه حرفتو ارزش نذاشتم و شدم زن مرد بي عشقم.

ـ مهسا شادمهر عوض شده، اينو مني بهت ميگم كه زير و بم شادمهر مثل خطاي كف دستم واسم آشناست.

ـ شادمهر احساس دين مي كنه، اينو مني بهت ميگم كه شادمهر واسم يه كتاب چند دور خونده س.

ـ عادتت از بچگي اعصابمو به هم مي ريخت. اين كه يه حرفيو نخواي گوش بدي گوش نميدي.

ـ ترانه من نمي خوام اشتباه دوممو هم بكنم. اشتباه اولم انتخاب شادمهر بود، انتخاب دومم نمي خوام بشه موندن با شادمهر.

ـ كاش خدا يه عقلي به تو بده، يه صبري به من.

خنده تلخش و فنجون نسكافه لب نزدش كنار من رو اون پله هاي لابي و گم شدنش تو پيچ راهرو.

ـ پس از چيزي كه مي ترسيديم سرمون اومد.

نگام برگشت طرف اميرعلي دست به جيب برده و قصد كنارم نشستنو كرده و قبلش دست برده فنجون نسكافه رو برداشته و يه نفس بالا رفته.

ـ مي دوني كار خيلي زشتيه كه حرف دو تا خانومو دزدكي گوش بدي؟

ـ بي خيال دختر. شادمهر چه غلطي كرده كه مهساي اين چند وقته مهسايي كه من مي شناختم نيست.

ـ همون چيزيايي كه مي دونيم. مهسا عادت به نديده شدن نداره.

ـ شادمهر كه عوض شده. شادمهر ديگه اون همه يخ نيست، حس مي كنم مهسا رو خيلي مي خواد.

ـ منم همين حسو دارم؛ ولي انگاري بوي خيانت مياد.

ـ برو بابا، شادمهر هر غلطي كه بكنه اهل اين يكي نيست. مي شناسمش، دله نيست، لاشي بودن تو خونش نيست. شادمهر مرده، اين مرد هم جديدا چشاش دو دو ميزنه واسه زنش.

romangram.com | @romangram_com