#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_566


ـ تو تركيه گشت ارشاد نيست كه اين همه فاصله اسلامي رعايت مي كنين. ديوونه ها چرا عين نامحرما نشستين؟

شادمهر خنديده، طعم تلخ تو دهنم انداخته گفت:

ـ فعلا جا گشت ارشاد تو اين مملكت، بنده جذام دارم.

اينو گفته، بلند شده، خودشو به بستني فروشي رسونده، نگاه مهسا رو يدك كش كرد.

ـ خوشت مياد بچزونيش؟

مهسا ـ فكر كنم آب و هوا تركيه بهش ساخته، ادا شوهرا رو در مياره. شايد هم چون از ليليش دوره اين همه مهربون شده؛ ولي من كه يه تصميم بگيرم، پای تصميمم مي مونم.

ـ بس كه خري.

مهسا ـ اينو وقتي مي خواستم زن شادمهر بشم هم بهم گفتي.

ـ يه بار گذاشتم خريت كني، دفعه دوم نمي ذارم. فكر كردي طلاق نقل و نباته كه بريزن رو سرت؟ مي دوني وقتي اسم طلاق مياد روت چند تا دندون طمع تيز ميشه طرفت؟ حاليته مهسا؟ اينو مني بهت ميگم كه با مهر طلاق تو شناسنامم تو ايران زندگي كردم.

مهسا ـ مي خوام آدميت كنم، مي خوام ازش بگذرم تا خاطره خوبي ازم داشته باشه.

ـ شادمهري كه من اين روزا مي بينم، داره واسه يه نگاه تو له له مي زنه. نيازي به خاطرت نداره، همه نيازش تويي.

مهسا ـ حرفات خيلي قشنگن؛ ولي مشكل منم كه نمي تونم حرفاتو باور كنم.

ـ بس كه خري.

نزديكي شادمهر و مهساي با حسرت قربون قد و بالاش رفته و من دلم گرفته از اين همه خودخوري مهسا.





تو محتاج يك لحظه آرامشي، ديگه خستگي هاتو حاشا نكن.



romangram.com | @romangram_com