#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_562
ـ فكر كنم بيشتر تو نظر مهسا بد باشه. نمي بيني چطور مي خواد تيكه تيكم كنه.
ـ نكنه از ترس اون بود كه امروز ليوان شكستي؟
غش غش خندش و انعكاسش تو فضاي بسته ماشين.
ـ نه خانومم، از خوشگلي خانومم كه يادش ميره شوهرش با يه غمزش دلش ميره ليوان شكستم. پدر سوخته تو چرا اين همه خوشگل شده بودي امروز؟
ـ يعني قبلا خوشگل نبودم؟
ـ تو هميشه ماه مني.
سرمو به سينش فشرده، با انگشتم خطوط فرضي رو سينش كشيده، صداي آرومش با اون ولوم من عاشقو شنيدم.
ـ تضميني نميدم كه اگه به كارت ادامه بدي، جلو خودمو بگيرم و نبرمت خونم. دِ لامصب، سه ساله عطش تنتو دارم، خراب ترم نكن.
ـ سامي بي حيا نشو ديگه.
دستش ميون موهام فرو رفته، سرمو بالا گرفته، لبامو مزه كرده، صورتشو تو فاصله يه سانتي صورتم نگه داشته، نگاه شب رنگشو از نگام نكنده گفت:
ـ من سه سال خواجگي خرج دادم كه واسه خانومم بي حيايي خرج كنم.
لبام كش مياد و دلم غش ميره و قرص ميشه و چشام برق مي زنه و سامي باز لبامو مزه مي كنه و منم همراهيش مي كنم و دستم باز روي سينش خط فرضي مي كشه و قلبش زير دستم نبض مي گیره و پهلوهام تو دستاش فشرده ميشه و درد مي گیره و من اين دردو با جون و دل پذيرا ميشم. چقدر مزه لباي سامي طعم شراب ميده.
***
آقابزرگ خودشو رو صندلي پشت كانتر نشونده رو از نظر گذرونده، وقت كشيمو صرف خرد كردن اون كاهو هاي سالاد كرده گفتم:
ـ چرا نميرين پيش خاتون؟ اين صندليا سفته، اذيت ميشين.
ـ يادمه بچه هم كه بودي، هر وقت دلت يه چي مي خواست و روت نمي شد كه بهم بگي، نگاتو مي دزديدی و مهربون مي شدي و خودتو بند يه كاري مي كردي. حالا بعد اين همه سال گذشتن از بچگيت دلت چي مي خواد كه نگاتو مي دزدي و مهربون ميشي و خودتو بند يه كار ديگه مي كني؟
romangram.com | @romangram_com