#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_561






تو محتاج يك لحظه آرامشي، ديگه خستگي هاتو حاشا نكن





***

دستام از شدت استرس به عرق كردن افتاده، خودمو تو ماشين كشيده، بي نگاه به اون و نگاه سوق داده به دور و بر اون كوچه خلوت گفتم:

ـ حالا اگه يكي ما رو نديد؟

چسبيدنم تخت سينش و فرو رفتن سرش تو فضاي خالي بين گردن و صورتم و نفساي گرم من عاشقش يه لبخند نشوند رو لبم.

ـ دلم تنگت بود.

ـ ما كه همين امروز خونت بوديم.

ـ ديدنت از راه دور قبول نيست واسه من. تو رو خدا مي بيني؟ واسه اين كه دو دقيقه با زنمون تنها باشيم بايد چه جيمز باند بازي دربیاريم؟

خندم تو فضاي ماشين انعكاس پيدا كرده، سرم به سرش تكيه كرده گفتم:

ـ چه تو شكاري امروز؟

ـ نباشم؟ بابا دو روزه دل سير نگات نكردم. تا كي اين برنامه رو داريم؟

ـ نمي دونم؛ ولي اگه حساسشون كنيم بدتره. فقط امير و سايه مي دونن ما چي كار كرديم.

ـ خلاف شرع كه نكرديم. رفتم عقدت كردم، بده؟

ـ در نظر اونا صد درصد.

romangram.com | @romangram_com