#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_560


ـ مهسا شادمهر بد نيست.

ـ آقاست.

ـ شادمهر خيلي از كاراشو گذاشته كنار.

ـ مرده كه پا قولش وايساده.

ـ ولي ...

ـ ولي افسار احساسش دست خودش نيست.

ـ مي خواي چي كار كني؟

ـ برگشتم ايران، مي افتم دنبال كاراي طلاق.

ـ ديوونه شدي؟

ـ نه، تازه دارم عاقل ميشم، من و شادمهر دو تا خط موازي بوديم.

ـ موازي ها هم بعضي وقتا مي شكنن.

ـ نه من اهل شكستنم، نه شادمهر. بيا منطقي باشيم، شايد تو و ساميار هم اگه اين جداييو نداشتين، اين همه قدر همو نمي دونستين. من و شادمهر جدايي مي خوايم؛ چون زندگيمونو بسازيم. هر كدوم جدا. جدايي تو و ساميار مقدمه بود؛ ولي جدايي من و شادمهر مطمئنا ميشه والسلام.

ـ تو فقط ديدي، هيچ وقت پرسيدي ازش؟ توضيح خواستي؟

ـ بحث من اون دختر خوشگله نيست، بحث من عدم عشق تو زندگيمونه، بحث من شادمهريه كه نازك تر از گل بهم نميگه و كاش مي گفت و عوضش بعد چند ساعت نازمو مي كشيد. من عقده كردم، من الان عقده زندگي فرهاد و نسترنيو دارم كه جلو چشام اين همه عاشقن.

ـ داري اشتباه مي كني، شادمهر مغروره، اهل نازكشي نيست قبول دارم؛ ولي بعضي وقتا يه كارايي مي كنه كه وقتي بهش فكر مي كني مي بيني از صد تا نازخري ارزشش بيشتر بوده برات.

ـ خوبه كه بعضي وقتا به آدم اميد ميدي؛ ولي من همه فكرامو كردم؛ فقط يه مشكل كوچولو هست.

ـ چه مشكلي؟

ـ شايد بهت گفتم.

romangram.com | @romangram_com