#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_554


ـ نفس مامانه.

سایه ـ زن و شوهر بد، بچه رو دارین لوس بار میارینا.

ـ مشکلی داری شما؟

سایه ـ نه، اصلا من غلط بکنم، بچه ی خودتونه.

ـ عشق من و باباشه.

سایه ـ تا جایی که ما می دونیم عشق سامیار خان شمایی.

نفسای گرم سامیار فرصت طلبی کرده بابت عدم حضور همه تو لابی، کنار گوش من و سایه گفت:

ـ شک داشتی آبجی؟

سایه ـ زن ذلیل شدی داداش.

سامیار ـ نفسمه خانومم، ذلیلش نباشم؟

سایه ـ یه کم به این رفیقت یاد بده.

سامیار ـ حالا کی گذاشت تو زن این امیرعلی قزمیت بشی؟

سایه ـ داداشم.

سامیار ـ اون عوضی خواهر منو می خواد، بد باید دنبالش بدوئه.

سایه ـ به این میگن داداش.

سامیار ـ دعا تو جون ترانه بکن که داره با چشاش واسم ناز میاد که اذیتت نکنم.

سایه ـ خب شما هم با خودش حساب کن داداش، من برم داخل زشته، شما هم زیاد طولش ندین.

این حرف از دهن سایه بیرون زده، صدای مهسا تو خونم بالا رفت.

romangram.com | @romangram_com