#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_548
قدماي آرومش طرفم و كمك كردنش تو در آوردن اون كت بهاره و تاپ دكلته سرخابيم و اون شلوار جين دم پا گشاد سرمه اي و لبخند اون به صورتم.
ـ اون وقت اين كارا يعني چي؟
خم شده، نفس داغ هديه صورتم كرده، نگاشو تو نگام لغزونده گفت:
ـ يعني كه خانومم، ما دلمون تنگت بود، مجبور شدم دروغ به هم ببافم تا چشمم به جمال خانومم روشن بشه.
لبخند نرم نرمك رو لبم خونه كرده، سرمو از اون همه نزديكي دل به آب انداخته كنار كشيدم و گفتم:
ـ اون وقت اين دم و تشكيلات يعني چي؟
دست چپش رو كمرم لغزيد و انگشتاي دست راستش به بازي گرفت انگشتاي دست چپمو و من خندون بابت اين همه نگاه پر التهاب دست راست رو شونه پهن مرد تو آغوشش گير افتاده گذاشته گفتم:
ـ به نظرت زيادي هاليووديش نكردي؟
ـ يادمه تو از فيلماي رمانتيك هاليوودي خيلي خوشت مي اومد.
ـ ديگه از چيا خوشم مي اومد؟
ـ از خيلي چيزا؛ ولي مهم ترينشون من بودم.
ـ خودشيفتگيتو هيچ وقت نمي توني بي خيال بشي، مگه نه؟
ـ نچ؛ چون مطمئنم كه تو عاشق همين غرورم بودي.
ـ سامي عجيب شدي.
ـ راحت كن خودتو، بگو جنتلمن.
ـ اوه، من آخرش از دست اين همه اعتماد به نفست ديوونه ميشم.
ـ پس بهتره باهاش كنار بياي.
كمرم ميون انگشتاش چنگ شد و نگاش تا روي لبام سر خورد و چشماش بسته شد و سرش تو گودي گردنم فرو رفت و نفساي كشدارش موهامو به بازي گرفت.
romangram.com | @romangram_com