#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_532


بوي اون عطر خاصش تو بينيم پيچيده، حس مي كنم اون نگاه خيره پر لبخندشو.

كنارم پشت فرمون مي شينه و من مي فهمم كه سايه چه جالب ست كرده تيپ من و اون سامي با لبخند چند دقيقه يه بار به نيمرخم خيره شده رو.

- باورم نميشه.

جواب نميدم و اون باز ميگه:

- يه زماني واست همه چيز بودم، اون قدري كه وقتي تو ماشين مي نشستيم از اول تا آخر به نيمرخم خيره بودي و من حواسم پرت مي شد.

- يه زماني خيلي اتفاقا افتاد و يه زماني همش تموم شد.

- پس زبونتو جا نذاشتي!

- اميدوارم حرفاي امشبت اون قدر مهم باشه كه وقتمو تلف نكرده باشم.

- اون قدر مهم هست كه اميد داشته باشم يه بار ديگه از ته دل نگام كني.

- سامي بيا تمومش كنيم، من و تو تا ابد من و تو مي مونيم، اصلا از اولش هم ما نبوديم.

- ما هميشه ماييم. تو فقط با من مي موني، حتي اگه بارم كني زورگو و خودخواهم تو رو به زور واسه خودم نگه مي دارم. من از چيزي كه مي پرستمش دست نمي كشم!

پرستشش منم و من چقدر دلم ميره واسه اين حرف تا حالا ازش نشنيده.

پرستشش منم و كل ابراز احساساتش محدود مي شد به بغل كردنم و با حرارت خانومم گفتنش.

نگام رو نميرخش مونده. دلم مي گیره از اين سه سال دوري تازه اونو به خودش آورده.





باور كنم يا نه هرم نفس هاتو



romangram.com | @romangram_com