#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_531
لباس دكلته تا زانو بلندي دار قرمز با روبان بسته شده زير سينه مشكي رنگشو پر حرص و با آيه و قسم سايه به تن مي كنم و تهش هم كتش رو براي اطمينان از عدم گم و گوري توسط سايه دم دست مي ذارم.
سايه موهامو سشوار مي كشه و و حالت ميده و من باز پوزخند مي زنم و اون مي خنده.
واسه آرايش سبكم خودم دست به كار ميشم و نگامو به آيینه اي مي دوزم كه دهن كجي مي كنه به اين همه خوشگلي اين چند وقته ازم بعيد.
سوت سايه كه كشيده ميشه نگامو به ذوق تو چشاش مي دوزم و دلم ميره واسه خونه آقابزرگ و راحتيش و گاهي به اجبار حضور پر عشق حسامو تحمل كردن.
- چي شدي ... نايس نايس!
- سايه چرا بخت من اين جوريه؟
- دردت تو جونم نگو اين جور. من و تو و مهسا مشكلمون اينه كه بختمون پيچيده به بخت سه تا رفيق كله خراب داغون.
- من پشيمون نميشم از قبول اين پيشنهاد؟
- اگه پشيمون شدي خودم باهات ميام ايران و تا عروست نكنم ول كنت نميشم.
- من سه ساله بي خيال ازدواج شدم.
- ترانه خيليا هستن كه هيچ وقت بچه دار نميشن ولي خوشن، تو چرا خودتو عذاب ميدي؟
- بچم مرد! سامي راست ميگه، شايد اگه لج نمي کردم و دستشو پس نمي زدم از اون همه پله پرت نمي شدم پايين.
- با عذاب كشيدنت قرار نيست نه بچت برگرده نه بچه دار شدنت.
- راحته واست گفتنش سايه.
- به جای اين حرفا برو كه داداشم يه ربعه دم در جنتلمني منتظر خانومه.
- چه داداشم داداشمي هم مي كنه!
مي خنده و من دلم به هم مي خوره. مي خنده و من چقدر حال گريه دارم.
سعي مي كنم اون تيپ مكش مرگ ما و اون گردنبند پر خاطره ی برق زده رو پوست برنزه تنشو بي خيال بشم و از دري كه واسم باز نگه داشته وارد یکی از اون ماشيناي لوكسش بشم.
romangram.com | @romangram_com