#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_533




***

نگام رو با سعي فراوون عادي نشون داده، روي صندلي كه سامي جنتلمني خرجش كرده و بيرونش آورده تا بشينم نشسته، نگامو به محوطه باغ دوخته و گفتم:

- چه دك و پزي به هم زدي.

- قابل خانوممو نداره.

نگامو رو مدل بي تفاوت تنظيم كرده، اون فضاي رمانتيك رو بي خيال شده و گفتم:

- مي توني زودتر شروع كني؟

يه لبخند از اون مدلاي دختر خفه كن نثارم كرده و گفت:

- بعد از شام.

اشاره زده به يه خدمتكار، ظرفم تا نصفه از سوپ اشباع شده مشغول شدم زير اون نگاه لحظه اي منو بي خيالي طي نكرده.

- چرا جاي غذا خوردن منو نگاه مي كني؟

- سه ساله دلم لك زده بود باهات يه شام دو نفره بخورم.

- پس بخور، چون ديگه همچين فرصتي گيرت نمياد.

- من با غذا خوردن تو سير ميشم.

- اولا انقده رمانتيك نبودي.

- بايد يه كم به پا اون پسرعموت برسم يا نه؟

- دقيقا مشكلت با حسام چيه؟

- من مشكلي ندارم، ولي انگار اون مشكل داشت.

romangram.com | @romangram_com