#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_527
دستمو از دور بازوش کنده باز روی اون نیمکت داغ از حضور چند لحظه پیش حسام نشستم.
- دربارش نمی پرسم، ولی می دونم که همه اون نقش بازی کردنت و بعد از سه سال تکیه گاهت بودن رو مدیون حضورشم.
کنارم طرف دیگه نیمکت نشست و خیره به اون همه آبی بي حرف آرامش ریخت تو سكوت پر حرف ميونمون.
باور کنم یا نه هرم نفس هاتو
- درد داره، درد داره وقتی می بینی همه چیزت واسه خاطر رقیبت اشک دویده تو چشاش. درد داره وقتی می بینی رقیبت هیچ نقطه ی منفی نداره. درد داره وقتی می بینی چقدر رقيبت تو چشم زني كه همه چيزته بالاست و تو پایینی. درد داره، خیلی درد داره.
نگام رو نکندم از اون همه آبی، ولی دلم واسه بغضش لرزید.
- شاید من و مهدیس وصله ی ناجور رابطه تو و اون مردی هستیم که ...
- تمومش کن سامی! اگه می خوای ادامه بدی برو، من اهل خیانت به همخونم نیستم.
حس گرمی لبخندش و باز خیرگی من به اون همه آبی.
باور کنم یا نه هرم نفس هاتو
romangram.com | @romangram_com