#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_528
***
به اون همه طرح روي ميز خيره و به سايه ميگم:
- چته امروز تو؟
اتود رو روي اون همه حجم كاغد ول كرده به پشتي مبل تكيه زده ميگه:
- ترانه يه چيز بگم نه نميگي؟
- چي؟
- تو بگو نه نميگي.
- من كه شدم خر تو، باشه نه نميگم.
- امشب پيشنهاد ساميار رو واسه يه شام دو نفره قبول مي كني؟
- چي؟
- ترانه قول دادي زيرش نزني، خب؟
- چي ميگي تو؟ من حالم از اون به هم مي خوره.
- آره جون خودت! اگه از اون عشق هيچيم نمونده باشه بازم نفرت نيست. فكر مي كني يادم ميره با چه زجري از هم جدا شدين؟ فكر مي كني يادم ميره وقتي سر لج و لجبازي ازش دل كندي پشيمون بودي؟ ترانه من اگه خواهر اون باشم صد برابرش رفيق توام، پس منو هم جبهه اون ندون تا دروغ به ريشم ببندي.
- سايه اون لياقت هيچي رو نداره.
- چرا؟ چون يه بچه داره؟
- اگه امير همچين خبطي تو اين سه سال كرده بود بازم حاضر مي شدي تو روش نگاه كني؟
- امير و ساميار بحثشون جداست، اميرم كم مشكل نداره. دو بار من خر منت اون الدنگ رو كشيدم تا آقا طاقچه بالاشونو گذاشتن كنار و شدن مرد رويايي بنده! هنوز هم بي مشكل نيست اين پسره، حرف حرف خودشه. پس ساميار تنها مرد مشكل دار دنيا نيست، در حالي كه تو هنوز هم نمي دوني پشت اين همه قضيه چيه.
- اينا رو ميگي كه خرم كني شب با داداشت برم شام كوفت كنم؟
romangram.com | @romangram_com