#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_502


ـ ترانه، پسره بی شعور منو سکه یه پول كرد جلو آراس.

ـ درست حرف بزن خب.

ـ لندهور هردمبیل.

ـ کی؟ آراس؟

ـ نه بابا، آراس به این ماهی، اون امیره رو میگم.

ـ تا چند روز پیش که امیرم اینا بود.

ـ ترانه آراس زنگ زده بهم، این امیر گوشیو برداشته، راست راست به این بده خدا میگه خوش ندارم دیگه به گوشی سایه زنگ بزنی، آخه آدم تا چه حد نفهم؟

پقی زیر خنده زدنم، پيست پاتیناژ رو مخ سایه راه انداخته، کل حرصشو با یه نیشگون از گوشه رونم خالي كرد.

ـ ترانه دارم جدی حرف می زنم، من چطور دیگه تو چشم آراس نگاه کنم؟ بابا این پسره کلا تو این خطا نیست، چهار سال پیش عاشق یه دختره شد که سرطان داشت، شیش ماه بعدش هم دختره مرد.

ـ بمیرم الهی.

ـ واسه من؟

ـ نه بابا، تو که آدم نیستی، واسه آراس میگم، ای جونم چقدر سخت.

ـ یه بار با من همدردی نکنیا، به خدا راضی به این همه غصه خوردنت نیستم.

ـ آخه غصه چیو بخورم؟ اون امیرعلی باید یه نمه رگ و ریشه این دو تا رفیق قیصر منشش تو تنش باشه یا نه؟ بابا مهسا پس چی بگه که تا سوپر مارکت محل می خواد بره، باید صد بار به شادمهر جواب پس بده، آراس درک می کنه، من مطمئنم. بابا این امیر بنده خدا حساس شده، خود تو هم حساسش كردي.

ـ بره بمیره با این حساسیتش.

ـ بعدش چی شد حالا؟

ـ خب من گفتم تو حق نداشتی با آراس اونج وری حرف برنی، اون هم گفت هر جور دلش می خواد حرف می زنه. داد زدا.

ـ الهی بمیرم، این هم یه جو غیرتو داشت بچم.

romangram.com | @romangram_com