#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_501
تو بغلم ول شده، هق زده، دلمو ریش کرده نالید.
ـ ترانه اون ... اون سر من داد زد.
دختر لوس تو بغلم جا خوش کرده و این یه ماه رابطه خوب با امیرعلی برقرار کرده رو عقب زده، عاقل اندر سفیهی نگامو حرومش کرده گفتم:
ـ برو بمیر.
منو کنار زده، راهی نشیمنم شده گفت:
ـ اون مرتیکه بره بمیره.
ـ سایه قبول کن زیادی نازدونه بارت آوردن.
ـ خواهرشوهر میشما.
ـ شوهر داشته باشم، بعد تو خواهرشوهر شو.
ـ منو چی فرض کردی؟ خبرای این خونه قبل از هر کس به من می رسه. مثلا میخوای باورم بشه داداش هات که نه کوره ی من، یه شب تا صبح اینجا بوده و هیچ غلط اضافه ای نکرده اونم تو اوج مستی؟
غلط اضافه ماشینو فاكتور گرفته، میشه گفت یه شب تا صبح با اون همه هاتی جلو خود گرفته تا پشت دراتاق هم نیومد این داداش کوره سایه.
ـ همه که مثل شما دو تا بی شعور نیستن که کلا تو کار اعمال منافی عفت باشن.
ـ آره جون عمت. من هم که اصلا داداشمو نمی شناسم که تا اسم ترانه میاد چطور آب از لب و لوچش آویزونه.
ـ گمشو تو هم.
ـ همچین بدت هم نمیادا.
ـ سایه به جا این حرفا بنال ببینم چه گندی کاشتین جفتی؟
ـ گندو اون مرتیکه کاشت. اِاِاِ، پسره بی شعور دیدی چطور آبروی منو برد؟
ـ والا من ندیدم.
romangram.com | @romangram_com