#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_500
ـ تو چی می دونی از زندگی من و اون؟
ـ اون قدری مید ونم که تو همه تقصیرا رو فقط انداختی گردن سامی و یه طرفه به قاضی رفتی، شاید من بیشتر از این که یه ایرانی باشم یه ترکم؛ ولی یه مادر ایرانی به من یاد داده که یه زن ایرونی همیشه با گذشته.
ـ فارسیت خوبه.
ـ نمی خوای در موردش حرف بزنیم. من دیگه باید برم، باز هم بابت این مدت که خوشگل عمو رو نگه داشتی ممنون.
باز هم ترسا رو بوسیده، دل بریده به زور از اون همه موج مهر من به دام کش ساطع شده ازش گفتم:
ـ برو دیگه.
لبخند به اون همه عشق من به اون نیم وجب قد و بالا زده، رفت. رفت و من دلم رفت با اون رفتن اون همه آرامش این چند روزه.
***
امیرعلي قدم محکم حروم پله ها رو کرده بی خیال، به سایه با اخم براندازش کرده نگاه انداخته گفتم:
ـ طوری شده؟
ـ پسره امل عهد دقیانوسی، حالمو به هم می زنه.
ـ چی شده باز؟ شما که به مراحل خوبی رسیده بودین؛ فقط مونده بود پاتون تو تخت هم واشه که بعید نمی دونم با این سفر اخیر.
ـ آره، اون که صد درصد با این اخلاق گند این بشر آشغال.
ـ خب بنال ببینم چی شده؟ دلمونو صابون یه عروسی زده بودیم.
ـ اگه این عوضی می ذاشت آره؛ ولی مساله اینه که اون همون کثافت سه سال پیشه.
ـ چی داری میگی واسه خودت؟
romangram.com | @romangram_com