#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_499


دستش رو دست مشت شدم رو كانتر نشسته، خيره تو نيمرخم گفت:

ـ تو اون كله خوشگلت فرو كن ترانه واسه ساميه، آسمون هم كه زمين بياد سامي بي خيال ترانش نميشه.

دلم محتاج گرماش، گرماشو پس زده، سراغ اون منبع آرامش رو تختم خوابيده رفت.





.:: این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (www.98ia.com) ساخته و منتشر شده است ::.





***

کلاهو رو سرش بیشتر پایین کشیده، نگامو رو غمگین ترین حالت ممکن تنظیم کرده گفتم:

ـ حالا یه دو روز بیشتر می موند که واسش بهتر بود. این پرستاره خودش هم بلد نیست جمع کنه، چه برسه این فسقله خوشگله رو.

آراس خنده رو بابت این همه نق و نوق من به جون خریده، بینیمو کشیده گفت:

ـ یه فکری هم به حال باباش بکن، بیچاره دلش واسه دخترش تنگ شده. شما هم که نزدیک شدنشو به این جا ممنوع کردی. بعضی وقتا همه چی اون چیزی نیست که ما می بینیم.

لبامو با دلخوری جلو داده، گونه مخملی ترسای تو بغل آراس وول زده تا فرجی بشه نزول اجلال کنه تو بغل منو بوسیده گفتم:

ـ مواظبش باش.

ـ خوشحالم که این قدر دوسش داری.

ـ اون هیچ ربطی به خصومت من و سامیار نداره.

ـ اتفاقا ترسا درست وسط خصومت شما دو تاست، شاید اگه ترسا نبود، تو هم این همه سامیارو پس نمی زدی.

romangram.com | @romangram_com