#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_498


ـ سامي، من ...

ـ تو چي؟ آره حق داشتي به يكي دل ببندي كه به جا همه بي احساسياي من احساس به پات بريزه، ولي يه سوال اگه اين آقا اين قدرا مي خواستت، چرا پاش شل شده واسه اون سرمايه گذاري آقابزرگت تو شركتش و بغل خوابي مهديسو به جون خريده؟

ـ سامي چي داري يه سره واسه خودت رديف ميكني؟ من كي گفتم حسام جا پاش تو زندگي من محكمه.

ـ نيازي به گفتن تو نيست، اميرعلي گفته شب آخر هم اون رسوندتت فرودگاه. مي دوني، الان خيلي دارم جلوی خودمو مي گيرم تا ادای آدماي منطقيو دربیارم و فكر كنم مشكلي نيست اگه ناموسم تو ماشين يه پسري نشسته كه چشمش دنبال ناموسمه.

ـ من سه ساله كه نه ناموستم، نه هيچ كس و كارت. ميشه خواهش كنم تمومش كني؟

ـ به اون هم همينو مي گفتي؟

ـ نه، جالب شد، به جاي اين كه من از آقا طلبكار باشم، آقا واسه من شاخ و شونه رديف مي كنه.

ـ پرسيدي؟ نه، ترانه خودمونيم، يه بار پرسيدي؟ يه بار پرسيدي تا من كثافت تو چشم تو جواب بدم؟ دِ خانومم، من به فداي اون همه خوشگليت، اين سامي جلو روت نشسته رو به گناه ندونسته مي زني.

ـ يه زن مي فهمه.

ـ چيو مي فمه؟ فقط بو يه عطر زنونه رو؟ خودت هم مي دوني فقط شك داشتي، اگه اون روز دستمو پس نمي زدي، الان ترساي من و تو زنده بود و جفتمون سر زندگيمون.

ـ تو كه چيزي از دست ندادي، هم ترساتو داري هم يه خونه زندگي توپ. اين ترانه س كه نه مي تونه ديگه ترسايي داشته باشه، نه خونه و زندگي بي منتي.

ـ كي منت گذاشته ترانه؟

ـ تو اين سه سال كم منت نكشيدم، حتي پول حق خودم هم با منت دادنم سامي. همه مي ترسن از اينكه ترانه به حقش برسه.

ـ ترانه تو منو داري، پولت هم صدقه سرت، بذار خوش باشن باهاش.

ـ لارژ شدي عجيب.

ـ ياد گرفتم ترانه ی من قيمت نداره، همه زندگيم هم به پاش بريزم كمه واسش.

ـ خوب مسير حرف عوض شد.

ـ ميگم بهت، به خدا ميگم، فقط مي خوام با خودت كنار بياي.

romangram.com | @romangram_com