#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_496


ـ ديگه مي توني بري.

نيشخند جا خوش كرده رو اون صورت كم كمك از مستي در اومده كفريم كرده، دلم يه تو دهني به اون همه بي خيالي خواست كه گفت:

ـ كي مي تونه منو از خونه خودم بيرون كنه؟

مات موندم به اون همه پررويي و حرص زده گفتم:

ـ اين جا قصرت نيست، يه كم از مستي درآيي مي فهمي.

ـ مست نيستم، حاليمه كه اين جا خونه شماست و مال من و تويي هم كه اصلا نداريم.

ـ سامـــــــي!؟

ـ جون سامي؟

ـ برو؛ وگرنه زنگ مي زنم پليس.

ـ زنگ بزن، مشكلي نيست، كي مي تونه منو از خونه ی خودم بلند كنه؟

ـ چي ميگي تو؟

ـ اين خونه اسما و تاكيد مي كنم فقط اسما به نام منه و همه مي دونن همه چيز من مال توئه.

شوكه سقوط آزادمو روي ميز انجام داده گفتم:

ـ آقابزرگم خريده اين جا رو.

ـ نچ، آقابزرگت نخريده، من خريدم واسه خانومم. تو تا منو داري چي كار داري بقيه واست چيزي بخرن؟

خسته از اين همه بي منطقي قوطي بتادينو كوبيدم به اون شيكم شيش تيكه و حرصي قدماي بلند برداشتم طرف اتاق و سه قفله كرده درو، قهقهه اون ياروي دل من پيچ بده رو بالا آوردم. من چرا خر ميشم؟ چرا دل ميدم؟ چرا خل ميشم؟ چرا دوست داشتني ميشه؟ چرا داره دوست داشتني ميشه؟ چرا بوي اوفريا نميده؟ چرا اين همه تمنا داره؟ چرا اين همه ناز مي خره و پر نياز ميشه؟ چرا اون اين همه خوب ميشه و من اين همه خر؟ من دلم پره از اين همه چرا.





romangram.com | @romangram_com