#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_491


ـ پس چرا سه سال پيش نخواستي؟ وقتي همه خواستن همو نخوايم، چرا اون وقت نخواستيم؟ تو كه مي گفتي حرف كسيو قبول نمي كني؟

ـ ترانه تو مي خواستي، نمي خواستم با زور تحملم كني، تو تو اون برحه از زندگيت نياز داشتي كه تنها باشي، كه من نباشم، من مايه ی عذابت بودم، ما هر دومون به اين دوري نياز داشتيم.

ـ ساميار ...

ـ سامي، من واسه تو ساميم.

ـ تمومش كن، تو ديگه واسه من هيچي نيستي، تو هميشه مايه عذابمي، اون وقتا با بچگيم فكر مي كردم من واست كمم، حالا مي بينم هيچ كدوم كم نيستيم؛ فقط به درد هم نمي خوريم. من دلم آرامش مي خواد، من دلم يه مرد مي خواد كه فقط واسه خودم باشه. نه ساميار، تو مرد من نيستي.

ـ ترانه ...

ـ ساميار نمي خوام ديگه هيچ وقت ببينمت.

قطع گوشي منو، بغض تركون راهي آغوش پر عشق همدم اين روزام ترسا كرد و دلم خون گريه كن، مهر اون دختر رقيب اين همه سالو به خود گرفت.

زنگ تلفن واسه آخرين بار و من بي توجه و رفتن تماس رو پيغامگير.

ـ ترانه حرفاتو زدي و بي خيال من شدي؛ فقط يه چيز، ماشين تو پاركينگه، جي پي اس هم داره. اگه طوري شد، با اون اين ور و اون ور برو. سویيچش هم گفتم سايه بذاره روش. ترانه من متاسفم.

كاش مي دونستي همین تاسفت بار تاسفمو زياد مي كنه.





***

ترسا رو غذا داده، جلوی اون ال اي دي بزرگ نشسته، پيغام رفته رو پيغامگيرو گوش دادم.

ـ ترانه؟ خونه اي؟ ببين يه اتفاقي افتاده، ساميار حالش خوب نيست. ما الان تو ديسكوييم، همون كه اون شب با سايه رفتي. ترانه ساميار اصلا حالش خوب نيست. ما هيچ كدوم حريفش نميشيم. اون ديوونه رو فقط خودت مي توني آروم كني. ترانه خواهش مي كنم خودتو برسون.

نگاه شوكم به تلفن بود و دلم پيچ خورده از اين همه مشكل داشته و نداشته بابت اين مرد پنج سال اخير زندگيم.

آدرس ديسكو سر راسته، چهار تا چهار راه، بعد از اين خيابون سكونت داشته درش، ماشين هم با سویيچ روش تو پاركينگه. ترسا رو لباس پوشونده، تو كريرش رو صندلي كنار راننده مستقر كرده، پشت فرمون اون ماشين تا حالا لنگشو تو ايران نديده نشسته و صلوات خرج اون همه تكنولوژي من ازش سر در نيار كرده، با اون بسم ا... زير لبي سویيچو چرخونده، با ريموت افتاده رو داشبورد در پاركينگو باز كرده، زدم بيرون. سرعت لاك پشتيم و اون ماشين من باهاش اصلا اخت نشده و ترساي تو خواب ناز غرق شده.

romangram.com | @romangram_com