#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_480


***

از اون همه فکر بیرون زده، به امیر از در خونه با اون هل و ولا بیرون زده یه خنده کردم که از چشم سایه دور نموند و سایه با اون لپای گل گلی گفت:

ـ چیه؟ چرا می خندی؟

ـ بابا مهدی خبر داره دخترش تو بلاد غریب تو خونه مجردیش چی کارا که نمی کنه، اونم با امیر بیشتر از چشمش بهش اعتماد داشته؟

چشمای وق زده سایه و من غش غش به این حالت خندیده و از کنارش گذشته. درو نبسته، سر داخل خونه کرده و سایه مبهوتو دید زده گفتم:

ـ باید یه فکری به حالتون بکنم، نمیشه دیگه تنهاتون گذاشت، بهتون اعتباری نیست.

جیغ آروم سایه و من غش غشی خنده سر داده و درو بسته و ...





خونه خیلی وقته که بهم میگه با خودت مرور کن گذشته رو





***

گوشي تلفنو تو دستم محكم كرده گفتم:

ـ چته مهسا؟ دِ جونم به لبم رسيد.

ـ هيچي، فقط دلم تنگه.

ـ اين هق هق دلتنگي نيست.

ـ ترانه من خيلي دلم مي خواد ببينمت.

romangram.com | @romangram_com