#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_479
ـ زنمی خب، می خوامت، به کسی چه؟
ناز قاطی صدام داده و حال سامی رو خراب تر از همیشه کرده گفتم:
ـ سامی؟
دستاش دور شکمم محکم تر شده، عقب عقب رفته و منو با خودش همراه کرده، صدای تق بسته شدن درو راه انداخته، تو چند صدم ثانیه منو چسبونده به در بسته و خودش روم خیمه زده و دستشو حصار تنم رو دیوار چسبونده، تو صورتم با اون نفس داغ قاطی بوی شام پاین هلو گفت:
ـ خانوم من ناز می کنه، حواسش به عواقبش هست؟
دستم بند سر شونه هاش شده، ناز بیشتر تو حرکاتم ریخته، سرمو رو شونه راست کج مدل داده، چشمامو خمار کرده گفتم:
ـ آقای من می دونه که من باید این آشپزخونه رو سر و سامون بدم و خسته میشم و شب دیگه جون ندارم برگردم خونه و پیش سایه می خوابم؟
لبم به دندونم گیر کرد تا قهقهه ی خندم از دیدن وا رفتگی حال سامی یهو هوا نره. وا رفتگیشو پس زده، کنار گوشم با اون ولوم من عاشق گفت:
ـ این شیطونیات امشب بد کار دستت میده خانومم، من خستگی حالیم نیست و خانومم هم فقط پیش من می خوابه. به من چه که خانومم امشب زیادی دلبر شده و آقاش هم بد می خوادش امشب؟
نگامو با ناز دادم به نگاش و تنها چیزی که حس شد لبام بود که میون لباش بوسیده می شد و کمرم که تو چنگ فشرده می شد و من که حریص تر از همیشه به گردنش آویزون شده، خودمو بیشتر بهش فشرده داغ می کردم و داغ می کردم و داغ می کردم و پر نیاز می شدم و پر ناز می شدم و پر نیاز می شد و پر نازمو می کشید. تقه به در خورده و صدای مامان شهره، نگاه وحشت زده منو راهی چشمای نیمه باز از خماری این بوسه سامی کرده، ازش جداشده به زور گفتم:
ـ وای بدبخت شدم. برو از در پشتی بیرون.
دست تو موهاش کشیده، زیر لب با حرص و قدم زده طرف اون در گفت:
ـ ببین چه گیری کردیم، واسه با زنمون بودن هم باید قایم موشک بازی درآریم.
غش غش خندمو فرو خورده، واسه اون همه عصبانیت بوس فرستاده، شیطونی قاطی لحنم کرده گفتم:
ـ حالا شاید خواب از سرم بپره.
خنده بلند اون و من دستم به علامت هیس به بینیم چسبیده و در آشپزخونه رو باز کرده.
romangram.com | @romangram_com