#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_475


ـ وقتی میگم همه چیزمی؛ یعنی همه دنیا یه طرف، ترانه ی من یه طرف. وقتی میگم نفسمی یعنی نفسمی؛ یعنی وقتی اسم رقیب می شنوم نفسم می گیره.

اشک چکیده رو گونمو با پشت دست پاک کرده، بازوهامو آزاد کرده، به قدمام سرعت داده گفتم:

ـ نمی خوام ببینمت، نمی خوام ببینمت، حالیته؟

سرعت قدمام و پرتر شدن بغض چنگ شده تو گلوم. کاش می دونستی که این مهربونه هات چه می کنه با این دل مهربون ندیده من. کاش می دونستی که این بغض غوغا کرده تو گلوی من فقط واسه خاطر بی وفاییته. کاش می دونستی که همین بچه داشتنت واسه من یه عمر بچه ندار یعنی اوج حقارت. کاش می دونستی من از همه ی این بار حقارت، بیشتر از اسم تینای مادر بچت بیزارم. کاش می دونستی!





***

حواسم پی امیری بود که حواسش پی شام نبود و حواسش هی می رفت پی سایه حواسش پی غذاش.

ـ سایه؟

سایه این بار حواسشو جای غذاش داده به من گفت:

ـ جونم؟ باز هم بکشم برات؟

نگاش که رفت سمت بشقاب دست نخوردم گفت:

ـ چته؟ چرا نمی خوری؟ دوباره اون سامیار اومده باهات حرف بزنه ناراحتت کرده؟ می خوای بریم دو سه روز دو تایی آنکارا بگردیم دلمون واشه؟

امیر این بار کلا خودشو قاطی ماجرا کرده گفت:

ـ چه معنی داره دو تا دختر تک و تنها پاشن برن تفریح؟

سایه ابرو بالا انداخته، استهزاء قاطی رفتارش کرده گفت:

ـ اون وقت با کی باید برن؟

امیرعلی ـ اگه خواستین برین منم میام، اصلا ترانه دست من امانته.

romangram.com | @romangram_com