#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_474


ـ آره کمی، کمتر از حسامی که می مرد این آخریا برام.

نگاه خشک شدشو کنده، با خونسردی زیادی رو مخم گفت:

ـ غلط کرده مرتیکه، شادمهر می گفت چشم این عوضی دنبالته، می گفتم ترانه من فقط منو می خواد.

ـ یه زمانی آره؛ ولی ...

ـ ولی نداره، اینو تو مخت فرو کن تو مال منی.

ـ اشتباه به عرضتون رسوندن، من چیزی نیستم که مال کسی باشم.

ـ اشتباه به عرض شما رسوندن، تو همه چیز منی.

دلم پیچ خورده، نگام تو اون همه سیاهی چماش گیر کرده، نفس پر حرص ول داده، از رو نیمکت بلند شده راه افتادم و اون کنارم قدم برداشته گفت:

ـ دوستش داری؟

جوابشو نداده، به بوتای ساق بلندم خیره شدم.

ـ ترانه ساکت که میشی دلم می پکه.

ـ بیا و برادری کن و بفرستم برم تو خلوت خودم راحت زندگی کنم، من ترانه ی پنج سال پیش نیستم که بی منطق عاشقی کنم.

ـ من یه خواهر دارم اونم سایه س، نسبت توام واسه من همسریته.

ـ عذاب دادنم چه سودی واست داره؟

ـ تا زمانی که فرصت فکر کردن بهت دادم هیچ حرفی نمی زنیم.

بغض تو گلوم چنگ شده، جلوی اون قد بلند و استیل شاهکارش قد علم کرده گفتم:

ـ خرتر از من پیدا نمیشه؟ واسه تو که ریخته، نترس اون قدر خواستنی هستی که بچه ی سر جهازیت هم بذارن رو سرشون و حلوا حلواش کنن.

بازوهامو با اون دستاش چنگ زده به طرف خودش کشیدم و با اون عصبانی های جذاب کنندش، خیره تو نگام گفت:

romangram.com | @romangram_com