#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_471
ـ سایه من یه بار خر شدم بسمه، مگه نه؟
ـ من طرف توام ترانه، هر تصمیمی بگیری باز هم برام عزیزی.
ـ بی خیال، از امیرعلی بگو، شب مهمونی خوب با هم جیک تو جیک شده بودین.
ـ دیدی یهو چطور جو گرفتش بچمو؟ دهنم وا مونده بود.
ـ سایه امیر مثل شادمهر و سامی نیست، لیاقتتو داره.
ـ گذشته رو چطور یادم بره؟
ـ بعضی وقتا آدم مجبوره گذشته رو یادش بره سایه.
ـ چرا حرفی می زنی که خودت بهش عمل نمی کنی؟
ـ قضیه من و تو تفاوتش زمین تا آسمونه.
ـ ترانه، سامیار می خواد خودش توضیح بده؛ پس من هیچی نمیگم، ولی بدون اون دیوونته.
ـ میشه تمومش کنی؟
ـ آره، تمومش می کنم؛ ولی کاش خودتم تو فکرت بتونی تمومش کنی. من واسه خاطر خودت میگم، آدم اگه ندونسته یه کاری کنه، تا ته دنیا عذابش باهاشه که چرا ندونسته یه کاری کردم که واسم پشیمونی بیاره. سامی بده، آشغاله، قبول دارم؛ ولی همه آدما یه فرصتو نیاز دارن.
نگام تو گیر و دار نگاش بود و فکرم درگیر گذشته.
خونه خیلی وقته که بهم میگه با خودت مرور کن گذشته رو
romangram.com | @romangram_com