#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_469
ـ تو بگو چطور بخوامت؟
ـ نخواه، من این بار نمی ذارم به خواستت برسی.
ـ فکر می کردم تو اون دو سال هم نفسی خوب شناخته باشیم. من اهل پا پس کشیدن نیستم.
ولی حسام بود، حسام اهل پا پس کشیدن بود، اهل زیر بار حرف زورِ تهش مال و مکنت بیشتر بود، اهل چزوندن مهدیس؛ ولی زیر یه سقف رفتن با مهدیس بود، حسام اهل پا پس کشدن بود.
ـ ترانه؟
دِ نگو ترانه، این ترانه اعتبار دلش دست خودش نیست، می ریزه دلش با این ترانه.
ـ حرف من یکیه، من میرم. اگه حتی یه ذره واسه اون دو سال هم نفسی که نه، هم قفسی احترام قائلی، بذار دور شم، خاطرت هم عذابه سامی.
ـ من سه سال سگ دو نزدم که بذارم مفتی مفتی از دستم بری. منت شادمهرو هم بیخود نکشیدم که نذاره یه بی ناموس چپ به ناموسم نگاه کنه. قبول دارم دو سال پایین شهر زندگی کردنت از صدقه سر اون خونواده مثلا پر محبتت از دستم در رفت؛ ولی بقیشو نذاشتم بی خبر بمونم.
ـ اینا رو میگی که چی؟
ـ که بگم نفسم، همه چیزم بیا و یه بار به حرفام گوش بده.
ـ به چی گوش بدم؟ چیو بفهمم؟ عطر زنونه ای که هر شب رو تن شوهرمه؟ مهربونی شوهرمو فقط تو تخت خواب؟ نه سامی، من همشو از برم. تینا بد گذاشته تو کاست، نه؟ حتما پیش خودت گفتی کی خاک تو سرتر از ترانه؟ هم للگی بچمو می کنه، هم مثل خر جلو هر کاری دوست دارمو نمی گیره، نه؟ خودمو تو دو سال زندگی باهات خوب شناختم. همه ی اون دو سال زجرم تو خونت فقط تقصیر تو نبود، تقصیر خودم هم بود که تا بهت می رسیدم می شدم خانوم و لب از لب باز نمی کردم که یهو دل آقا رو نزنم، می شدم اون زن توسری خور مرد پسند که مردش هر کاری دلش خواست بکنه و اون اگه خدایی نکرده تو خیابون یکی یه متلک ناقابل بارش کرد، تا دو روز خوراک هر شبش داد و بیداد مردش و اشک و آه خودش باشه. سامی تو خسته از این زن توسری خور نیستی، من خستم؛ پس این بار من تمومش می کنم.
سکوت و نفسای کشدارش و گرمیش و من با اون همه آشنایی حس کرده.
ـ گفتی، حالا بشنو، ترانه من پاشو از خاک استانبول بیرون نمی ذاره، مگه وقتی که با من بخواد واسه یه سفر چند روزه بره دیدن اقوام. بهت فرصت میدم، فکر کن و بعدش دوست دارم که با هم حرف بزنیم. حرف، نه گله و شکایت. اون در خونتو هم رو سایه باز کن. دو روزه بس که گریه کرده و تو جونم نق زده که ازش هیچی نمونده. فکراتو کردی خبرم بده.
تماس قطع شده و گوشی مونده تو دستم. روشش حرف خودش به کرسی نشستنه و من گاهی عقم می گیره از خودمی که چقدر ذلیل این حرفش به کرسی نشستنه. خونه خیلی وقته که بهم میگه با خودت مرور کن گذشته رو.
***
سایه گوشه مبل کز کرده رو زیر چشمی برانداز کرده گفتم:
romangram.com | @romangram_com