#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_468


***

زانوهامو بغل گرفته، یاد اون همه جذابیتش افتاده، بغضمو بیشتر کرد. اون که بچه داره، اون که به این جا رسیده، اون که ... چه نیازی به من؟ به من زخم خورده این سه سال تنهایی؟ به من تازه به خوشی رسیده؟ زنگ تلفن واسه صدمین بار سکوت آپارتمانمو به هم زده، نگامو به خودش کشوند. خودمو بهش رسونده، دلم واسه سایه دو روز پشت در آپارتمانم خون گریه کرده تنگ شده، دستم به گوشی رفت.

ـ سایه خوبم، به خدا خوبم، تمومش کن این زنگ زدنا رو.

ـ ...

صدای نفسای آشنا تو وجودم پیچیده، پاهامو سست تر از دو روز کم غذایی کرده کنار میز نشوندم. سکوت من هم با نفسای بریده بریدم تو گوشی، سکوت اون و صدای نفساشو برید.

ـ این چه عادت بدیه تو داری؟ خوشت میاد چند نفر چپ و راست دل نگرونت باشن؟ ترانه بگو چه کنم؟

ـ دست از سرم بردار.

چقدر خش دار نفسای بریده بریده و سکوتم قطع شد.

ـ من تو این سه سال هم دست از سرت برنداشتم، چه برسه حالایی که نزدیکمی.

ـ من میرم، تا هفته دیگه از این خراب شده میرم.

ـ این همه برنامه نریختم که تهش بشه رفتنت از پیشم.

ـ تینا ولت کرده، یادت به من افتاده؟

ـ ترانه تو هیچی نمی دونی.

ـ تمومش کن سامی ...

ـ من به فدای سامی گفتنت،فرصت بده.

ـ خسته شدم از همه فرصتایی که بهت دادم و تهش واسه خودم پشیمونی بود.

ـ یادت رفته من اهل پا پس کشین نیستم؟ چیزی که مال منه؛ فقط مال منه.

ـ حالم به هم می خوره از این خواستنای زوریت.

romangram.com | @romangram_com