#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_462
من و زندگيم چرا مايه عبرت نميشه واسه اين دو تا؟ چرا شده مايه عزت؟
***
كتمو به دست خدمتكار دادم، با يه حركت نرم موهاي حالت دار شدم رو از روي شونه كنار زده و همراه سايه راه افتادم.
معرفيم به اون همه آدمِ به جايي رسيده تو بلاد غريب هم خودش مايه هيجان بود.
اميرعلي از اول سنگين كرده بود اون نگاشو رو سايه ی لوندتر از هميشه شده و با آراس گرم گرفته.
كنارش وايساده و گفتم:
- چطوري؟
- خوشگل شدي.
- اونو كه بودم.
- بر منكرش لعنت! اولين بار كه عكستو ديدم همينو گفتم.
- بس كه ماهي پسر. چرا دمغي؟
- من چند سال پيش يه غلطي كردم، تا حالا شده عين سگ پشيمون باشي؟
- من هميشه بيشتر از شادمهر به تو ايمان داشتم. شادمهر واسه عزيزاش مرام داره، ولي تو واسه همه مرام داري. ولي هيچ وقت دير نيست، حتي حالا! مي توني با يه پيشنهاد رقص خيلي جنتلمني شروع كني.
چشماي باريك شدش رو به نيمرخم خيره كرد و با اون لحن كشيده گفت:
- آره؟
- آره.
romangram.com | @romangram_com