#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_461


- رفيق ايراني كم نداره.

- پس همه امشب هموطنن.

- آره اكثرا، اگه ديگه پارتنرا و همسراشون تركي باشن. بريم؟ راننده منتظره.

- راننده؟

- راننده شركته.

- اين ریيس زيادي لي لي به لالات مي ذاره سايه.

- اختيار داري، واسه سهامدار بيست درصديش داره ناز خري مي كنه.

- كم كم داره ازش خوشم مياد.

كت خزمو رو شونه انداختم، كيف ست كفشاي پاشنه ده سانتيمو به دست گرفته و همراه سايه از اون پله ها پايين رفتم. راننده با تمام جذابيت و پرستيژ مردونه و لبخند بذل و بخشش شده رو لبش در رو برامون باز و بسته كرد و دهن من چسبيد به گوش سايه و گفتم:

- كلا مرداي شركت همه انقده جذابن؟

- تو فكرشم يه تست مدلينگ ازش بگيرم، بچه با اين همه جذابيت داره حيف ميشه.

- يعني خاك تو سرت!

- چرا يهو؟ چي كار كردم؟

- با اين همه هلوی دور و برت چكار داری به اميرعلي عين شفته وا رفته؟

- يكي بگه.

- حالا من كه دارم ميگم، ولي از شوخي گذشته خوشم اومد خيلي عاشقي كه با اين همه مستر دور و برت دلت يهويي نسريده.

- كارواش نيست فدات، همنشيني با ترانه خانومه ديگه اين جور من و مهسا رو بار آورده.

خنده ی تلخم و سايه دستمو فشرده.

romangram.com | @romangram_com