#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_460
- هلو، بدو بيا بپر تو گلو.
نگامو به وجب وجب قد و بالاي فوق تصور نايس سايه دوخته و گفتم:
- امير كشي مي خواي راه بندازي؟
بيني چين داد، موهاي حلقه شده دورش ريخته رو با دست مرتب كرد و گفت:
- اون بشر كي چشم و چار درستي داشته كه امشب داشته باشه؟
لباس آبي فيروزه اي رو تنم خوابيده رو باز تو آیينه ديد زدم و گفتم:
- محشره سايه.
- آره، فكر نمي كردم اين قدر خوب طرحشو بزنه.
- مگه تو طرحشو نزدي؟
- خب ... وقت نداشتم دادم يكي از بچه ها چيزي كه تو ذهنم بود رو در بیاره.
- آهان! هم دست تو درد نكنه، هم اون يكي از بچه ها.
يهو جن زدگيش بالا زد، تو بغلش كشیدم و گفت:
- ترانه مي بخشيم؟
- چي؟
- ترانه من هميشه طرف تو بودم! من و مامان و بابا هميشه طرف تو بوديم. من مثل خواهر نداشتم دوست دارم، تو واسم نفسي. ترانه هيچ وقت از من دلخور نشو، باشه؟
- جو شب سال نوئه ديگه، نه؟
- تو اين جور فكر كن.
- نگفتي اين ریيست چرا عيد نوروز رو جشن مي گيره؟
romangram.com | @romangram_com