#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_456


- اُه اُه، من واقعا دارم عاشق این رییسه میشم!

- بی زحمت این قدر سریع عاشق نشو، همون یه بار به اون سرعت عاشق شدی واسه هفت پشت همه بسه!

- حالا این یارو چرا زنش ولش کرده؟

- نمی دونم، یعنی هیچ کس نمی دونه. دو روز بعد از به دنیا آوردن بچش رفته.

- رییس چی کار کرده؟

- هیچی؛ زندگی! بگو یه ذره غمش باشه، نیست.

- خب حتما همو دوست نداشتن.

- مطمئن باش که رییس دوسش نداشته.

- دارم مشتاق میشم رییسو ببینم.

- نه بابا؟

خندیدم و پشت سرش وارد اون همه اشرافیت شده، نگامو با گردش سیصد و شصت درجه ای و ورژن ندید بدیدی به کار انداخته و گفتم:

- چی هست؟ دشت؟

- درندشت.

غش غش خندمون تو صدای یه زن سرمه ای پوش گم شد و سایه به ترکی یه چی جوابشو داد و اون با دست و لبخند مصنوعی کشیده رو لب رژ خوردش ما رو به سالن بزرگ پذیرایی با اون همه ست ایتالیایی اصل راهنمایی کرد و سایه کنار گوشم گفت:

- چطوره؟

- همون درندشت. یارو ارثی چیزی بهش رسیده؟

- دو سال پیش تو یه فشن شو یکی از کمپانیای معروف اسپانسرش میشه و یهو می کشه بالا.

صدای جیغ جیغ اون ست یشمی پوش تو فضاي حجيم سالن پيچيد و خنده رو لبم شكوند. از جا بلند شدم و رفتم طرفش.

romangram.com | @romangram_com